خرید بک لینک
نگاهـَم بیقرارانه بر صفحهی دلـتنگی میـسُرَد و بر روی واژهی "تو" متوقف میـشود. در فرهنگ لغت قلبـَم، معانیات را مرور میـکنم: تو؛ مرکزِ ثقلِ هستیِ واژهـهاتو؛ ماهتابِ روشنِ سکوتِ شبانهتو؛ نقطه

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 22:06

به نامِ عشق و روشناییِ بیـکرانش، تیرِ تابستان را از چلهی کمانِ هستی پرتاب کردهایم. تقویم، تابستانی دیگرگونه به خود خواهد دید! قرار است تلخکامِ رویاهای پیشین را به آبِ مِهر بشوییم و ما اینـجاییم که

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 22:06

خاطرهxadی چترِ همیشه بستهxadاش در ذهنِ خطیرِ آسمانِ متلاطم حک شده و ردّ پای مغموش در اختلاط با بوی دور تکxad نانِ سنگک، در یاد مفلوک کوچهxadـها به جا مانده است. او را پیشxadـتر در این شعر یافته بودند: «ﺗﻤﺎﻣ

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 22:06

اصواتی مُرده
بر روی شانهی لرزانِ باد
تشییع میـشوند.

آنـها
ترجمانِ نامِ مناند...

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 22:06

آشپزخونهxadی حیاط سرده. پاییز داره پیاز خورد میxadکنه. برگای درختا اشک میشن و میxadریزن. تر و خشک قاطی شده. باد داره این طرف، اون طرف میxadدوه. برگا هم همراهیش میکنن. «قضیه چیه یعنی؟» اونقد آروم میپرس

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 22:06

راه، دور و دراز است، زمان، مرتعش و پر فراز و سفر، طولانی و جانگداز. شعری برایم بخوان از اختلاطِ موها و انگشتها. نخواندی اگر، لااقل آغوش بگشا تا کمی از اندوهِ مدامم را به هر از گاهی از هرگز فرو بنشانم

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 22:06

خواب میدیدم که خوابم و توو اون خواب، خواب میدیدم که خوابم و توو اون خوابم خواب میدیدم که خوابم... چند لایه رو همینxadطور رد کردم تا که رسیدم به خوابی که در اون، خواب میدیدم بیدارم. "منِ" بیدارم توو اون خواب، رو کرد به "من"های خوابیده توو خوابای قبلم و داد کشید: «هااااای با شماهام که راحت خوابیدهین! این ناعادلانهس! من اصلاً خوابم نمیبَره!» یک دفعه همهی «من»هام با هول و هراس از خواب پریدن. الان توو من یه جمعیته که خوابشون نمیبره!

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 22:06

پاهام با شوری بیانتها زمین را دوره میکند. دستهام با شوقی بیحد، آسمان را در برمیگیرد. به خود که میآیم میبینم رو در روی قشنگت ایستادهام و تبسّمت که نمنمِ بارانیست بر روحم، پژواکِ این همه طراو

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 22:06

تو که میخندی متوجّه زنده بودن میشوم، متوجّه زندگی. و اطمینان پیدا میکنم که هستم. فقدانِ خندهات، فقدانِ نور است، فقدانِ روشنی و گرما. هنگامی که خندهات نیست، تاریک و سردم؛ خون در رگهام یخ میبندد

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 22:06

بیست و چهارم دی، روایتی دیگرگونه است از حیات، از تولد، از دوبارگی، از همارگی، از تبلور روشنای بهاران در ابتدای زمستان... «در ابتدای زمستان، دَمت هویدا شد...» دَمت گرم است ای عشق که اینچنین ترانهخوانی

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 22:06

صفحه بندی